۱۳۸۷ تیر ۲۳, یکشنبه

صداي اين بچه ها را بي پاسخ نگذاريد

روز آنلاين:
‏"تنها يك ورق و يك خودكار مي خواهيم. چند روز است قبول نمي كنند كه به ما بدهند. مي خواهيم براي معاون زندان ‏نامه بنويسيم. جوابمان را نمي دهند. ده نفر در يك سلول زنداني هستيم. غذايمان خيلي بد است. هواخوري نداريم. توجهي ‏به ما نمي كنند. سر نمي زنند كه ببينند زنده ايم يا مرده. ما هم مجبوريم از جانمان مايه بگذاريم تا اينكه به خواسته ‏هايمان توجه بكنند. هيچ راه ديگري نداريم".

اين آخرين جملات محبوبه كرمي،روزنامه نگار و فعال حقوق زنان است در اولين و آخرين تماسي كه از زندان اوين و ‏قبل از آغاز اعتصاب غذاي خود، با مادرش، خانم "مساعدي" داشته است. ‏
مادر محبوبه كرمي در گفتگو با روز از وضعيت دخترش اظهار بي اطلاعي مي كند و مي گويد: "روز يكشنبه بود كه ‏تماس گرفت وچند ثانيه حرف زد و گفت: مادر من چاره اي ندارم جز اينكه اعتصاب بكنم تا اينكه صدايم را به اين ‏مسئولين بي مسئوليت برسانم. راه ديگري ندارم. من هم گفتم: محبوبه! نه اين كار را نكن! اما جواب نداد و تلفن هم قطع ‏شد. از آن روز كه يك هفته پيش بود،هيچ خبري از محبوبه ندارم". ‏
چگونگي بازداشت محبوبه كرمي را از مادرش مي پرسم. مي گويد: "محبوبه در ملاقاتي كه با برادرش در زندان داشته ‏براي او تعريف كرده كه« توي اتوبوس نشسته بودم. لباس شخصي ها خواستند اتوبوس را نگه دارند. راننده توقف نكرد ‏و در نتيجه انها در را شكستند و شروع كردند به زدن يك جوان بيست و شش هفت ساله. داشت مي مرد. همه سر و ‏صورتش خوني شده بود. من هم گفتم آقا ! تو رو خدا چرا اين بيچاره را مي زنيد؟ مگر چكار كرده؟ مگر هم وطن شما ‏نيست؟ اينها را كه گفتم، جلو آمدند و شروع كردند به كتك زدن من و كشيدنم به بيرون اتوبوس. حتي كفشم در اتوبوس ‏جا ماند و لباسهايم را هم پاره كردند. اجازه ندادند كفشم را پايم كنم و همينطوري من را به بازداشتگاه بردند...» دخترم ‏هم اكنون در بند 209 اوين زنداني است و از آن روز كه او را گرفته اند،من حتي يكبار هم او را نديده ام". ‏
اما چرا برغم سپري شدن حدود يك ماه از بازداشت اين فعال حقوق زنان، براي آزاديش اقدامي صورت نگرفته؟خانم ‏مساعدي مي گويد: "محبوبه خودش بيست روز پيش گفت كه تمام بدنم كبود شده و گفت كه يك خانم پزشكي هم است كه ‏وضع چشمهايش نامساعد است. آنها بي گناهند. من به عنوان مادرش اين را نمي گويم؛چون در زندگيمان ما هميشه ‏صداقت داشته ايم و حقيقت را مي گوييم. محبوبه تنها كاري كه كرده اين بوده كه خيلي محترمانه به لباس شخصي ها ‏اعتراض كرده كه چرا آن جوان را مي زنند. همين. هر چند مطمئن نيستم اما به عقل خودم،آنها مي خواهند تا آثار ‏كبودي بدن بچه ام پاك بشود و بعد او را آزاد كنند". ‏
چه پيگيريهايي براي آزادي وي انجام شده است؟ مادر اين زنداني مي گويد: "خانم عبادي وكيل ايشان است و البته هنوز ‏اقدامي انجام نداده اند. چون در خارج بودند. الان هم آقاي پور بابايي از كانون مدافعان حقوق بشر وكيل محبوبه است و ‏ايشان هم اجازه ملاقات و مطالعه پرونده را پيدا نكرده اند". ‏
خانم مساعدي در ادامه از وضعيت بيماري خودش هم سخن مي گويد: "من تازه جراحي كرده ام و در حال حاضر ‏خوابيده ام در خانه. ده روز است كه از جايم بلند نشده ام". ‏
و در خاتمه مادر محبوبه كرمي به مسئولان چنين مي گويد: "يك توجهي به محبوبه ها بكنيد. به خدا قسم اين بچه ها،اين ‏خانم ها حيف اند بروند زندان. جاي آنها زندان نيست. ما همه هم وطنيم،اين نوع معامله كردن با هم وطن،شايسته يك ‏ايراني نيست. شايسته يك انسان نيست. من انتظار دارم نه فقط محبوبه،بلكه تمام محبوبه ها را به دادشان برسيد و ‏صدايشان را بي پاسخ نگذاريد".

۱۳۸۷ تیر ۲۲, شنبه

نوبت عاشقي

کانون زنان ایرانی -دکتر محمد صابر:
یکی دو روز گذشت، وقتی اطلاعات موجود در خبرها را کنار هم گذاشتم، تمام بدنم را سرما گرفت، چشمانم خیس شد و ترانهء "بن بست" از "داریوش اقبالی" که از سروده های "ایرج جنتی عطایی" است در ذهنم شروع به خواندن کرد.
به گریه افتادم و نمی‌دانستم چه باید بکنم؟! من انتظار دیدن "زهرا" را در لباس سفید عروسی داشتم و حالا به زور به او کفن پوشانده بودند!گریه امانم نمی‌داد.خواهرانم را در لباسهای عروسی شان دوباره بیاد آوردم اما اینبار یکی "کم" بود ! از زنده بودن خود شرمگینم و اگر – اگر – روزی به ایران بازگشتم، نمیدانم چگونه به چشمان پدر و مادر "دکتر زهرا" نگاه کنم.نوبت، "نوبت عاشقی" "زهرا" بود.

۱۳۸۷ تیر ۲۰, پنجشنبه

به بهانه بازگشت پيكر دلال المغربي


پرس تي وي
:
دلال مغربی اولين فرمانده زن در تاريخ مبارزاتى مردم فلسطين است.

وى كه در آن زمان فقط بيست سال سن داشت، حدود ده جوان هم سن و سال خود را براى يكى از جسورانه‌ترين عمليات‌هاى استشهادی رهبرى كرد و در پايان، اين گروه چريكى بعد از اينكه تلفات زيادى را از سربازان اسرائيلى گرفتند، در جاده ساحلى بين حيفا و تل‌آويو با تيم ويژه ارتش اسرائيل كه در راس آنها ايهود باراك قرار داشت، درگير شده و در نهايت جان خود را از دست دادند.
ين عمليات آنقدر براى صهيونيست‌ها ذلت‌بار بود كه باراك در برابر دوربين‌هاى خبرنگاران جسد اين زن دلير را روى زمين كشاند.

دلال مغربى سال 1958 در اردوگاه صبرا در خانواده‌ای فلسطينى از شهر يافا به دنيا آمد كه به لبنان آواره شده بودند. وى تحصيلات ابتدائى را در مدرسه يعبد و تحصيلات متوسطه را در مدرسه حيفا گذراند، هر دو مدرسه وابسته به آژانس كمك‌رسانى به آوارگان فلسطينى در بيروت بودند.
وى خيلى زود در حالى كه هنوز درس مى‌خواند، وارد فعاليت‌هاى چريكى شده و آموزش‌هاى نظامى مختلفى را ديد و با استفاده از انواع سلاح آشنا شد و شيوه‌هاى جنگ چريكى را به سرعت ياد گرفت و از همان زمان به جرأت و شجاعت و روحيه انقلابى و ميهنى خود مشهور بود.
ابو جهاد وزير از سران چريك‌هاى فلسطين نام شهيد «كمال عدوان» را براى اين عمليات انتخاب كرد. وى به همراه «كمال ناصر» و «ابو يوسف نجار» از فرماندهان سازمان آزاديبخش فلسطين بودند كه در بيروت توسط باراك و تيمش ترور شدند. اين گروه همچنین به نام «دير ياسين» نيز مشهور است كه برگرفته از نام روستاى فلسطينى است كه كشتار وحشيانه‌اى در آن صورت گرفت.
عمليات جسورانه در درون سرزمین‌های اشغالی
از همان ابتدا اين گروه عمليات خود را به شکل استشهادی قرار داده بودند، اين گروه صبح روز 11 مارس 1978، سوار كشتى تجارى شدند كه از درياى مديترانه به مقصدى در شمال آفريقا حركت مى‌كرد. هنگامى كه اين كشتى روبروى ساحل سرزمين اشغال شده فلسطين قرار گرفت، اين گروه قايق‌هاى پلاستيكى خود را آهسته به دريا زده و به سمت ساحل حيفا حركت كردند.

گروه دلال خود با موفقيت خود را به ساحل رساندند، قايق‌ها را مخفى كرده و به سمت جاده نظامى كنار ساحل حركت كردند و يك اتوبوس نظامى كه پر از سرباز بود و به سمت تل‌آويو حركت مى‌كرد، را متوقف كرده و كنترل آن را به دست گرفتند و به سمت تل‌آويو حركت كردند، آنها در مسيرشان به هر خودروى نظامى كه مى‌رسيدند تيراندازى مى‌كردند، و بدين وسيله تلفات زيادى را در ميان دشمن بوجود آوردند، زيرا اين جاده يك جاده نظامى بود كه براى نقل و انتقال سربازان از شهرك‌ها به تل‌آویو و بالعكس مورد استفاده قرار مى‌گرفت. بعد از دو ساعت حركت به نزديكى‌هاى تل آويو رسيدند.

دولت اسرائيل كه از تلفات بالا به ستوه آمده بود يك تيم ويژه ارتش را با پشتيبانى يگان‌هایى از تانك‌ها و هلى‌كوپتر براى متوقف كردن اين اتوبوس راهى منطقه کرد. اين دسته توانست اتوبوس را در نزديكى شهرك «هرتسليا» از كار بيندازند و در آنجا جنگی حقيقى رخ داد.

گروه دلال مغربى اتوبوس را منفجر كردند و به درگيرى با تيم باراك پرداختند. در اين عمليات ده‌ها سرباز اسرائيلى كشته شدند و در نهايت دلال كه نام مستعار «جهاد» را براى خود انتخاب كرده بود در راه اهداف و آرمان‌هاى خود كشته شد و از آن زمان جسد وى در قبرستانى كه به قبرستان شماره‌ها معروف است به خاك سپرده شد.

قرار است جسد وى در عملیات تبادل اسرا بين حزب‌الله و اسرائيل به خاك لبنان و به زادگاهش باز گردانده شود تا همانند قهرمان‌ها از آن استقبال شود.


محمد دهشه _ البلد

۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

محراب آزادی

:
«مطبوعات محرابی است برای پرستش خدا و خدمت به انسان‌ها و اگر از عهده‌ی وظایف خود برنیاید دام‌گه شیطان و مایه‌ی تخریب انسانیت خواهد بود. زیرا افکار عمومی را شکل میدهد، فرهنگ‌آفرین است، خوراک روح را فراهم می‌آورد،‌ مراحل جدید تکامل معنوی را پی می‌نهد و عواطف مردم را پیراسته میگرداند. حق آنان (مطبوعاتی‌ها) بر جامعه نیز همان برخورداری از آزادی، پشتیبانی و تٱمین امکاناتی است که او را از فساد و انحراف مصون بدارد. آزادی برترین‌ساز و فعال کردن همه‌ی توانایی‌ها و ظرفیت‌های انسانی است،‌ هیچ کس نمی‌تواند در جامعه‌ی محروم از آزادی خدمت کند، تواناییهایش را پویا و موهبت‌های الهی را بالنده سازد. آزادی یعنی به رسمیت شناختن کرامت انسان و خوش‌گمانی نسبت به انسان؛ حال آنکه نبود آزادی یعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی می‌تواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافر باشد. فطرتی که قرآن می‌فرماید: "فطرت الله التی فطر الناس علیها" (فطرتی که پیامبر باطنی و درونی انسان است) آزادی حق روزنامه‌نگار است، که جامعه‌اش باید به او پیشکش کند. آزادی خدمتی است به روزنامه‌نگار تا کار خود را به انجام رساند، و خدمتی است به جامعه تا همه چیز را بداند. صیانت از آزادی ممکن نیست مگر با آزادی. آزادی، بر خلاف آنچه می‌گویند، هرگز محدود شدنی و پایان یافتنی نیست. در حقیقت، آزادی کامل، عین حق است. حقی است از جانب خدا که حدی بر آن نیست. آزادی حقیقی، دقیقا رهائی از عوامل فشار خارجی و عوامل فشار داخلی است. و به تعبیر علی (ع): "من ترک الشهوات کان حراً" (آزاده کسی است که شهوات را ترک کند). اگر بخواهیم آزادی را تعریف کنیم باید بگوییم که آزادی رهایی از دیگران و رهایی از نفس است. اگر آزادی را این‌گونه تفسیر کنیم، دیگر معتقد به حد و مرز برای آزادی نخواهیم بود. روزنامه‌نگار نباید مورد اهانت و تحت فشار قرار گیرد، نباید به فقر و نداری بیفتد، و نباید در معرض تهدید و ترور واقع شود.»

‌بخشی که خواندیم گزیده‌ای بود از سخنرانی "امام موسی صدر" در هفتمین روز بعد از ترور "کامل مروه" روزنامه‌نگار لبنانی و در این خصوص جایی برای کلامی دیگر نیست.

سوم ژوئن را بهانه‌ای قرار می‌دهیم برای یادی از امام آزادی.‌ کسی که از ایران برای ایستادگی در مقابل ظلم به‌پا خواست و تا اثبات حقانیت مظلوم پیش رفت.

هشتادمین سال تولدش را در غیاب او جشن می‌گیریم به امید آنکه روزی بتوانیم راهرو خط آزادی و عشق باشیم.

۱۳۸۷ خرداد ۷, سه‌شنبه

بازگشت شب‌های موسیقی به لبنان

محبوب‌ترین ستارگان موسیقی لبنان، این شب‌ها به میان مردم آمده‌اند تا در مرکز شهر بیروت پیام‌آوران صلح و شادی باشند.

کافیست از طبقات بالای یکی از برج‌های مشرف بر مرکز شهر به تماشا بنشینیم. چند خیابان منتهی به محل اجرای کنسرت، پر از جمعیت و آسمان، غرق در رقص رنگ و نور است. پرچم‌های اختصاصی گروه‌های سیاسی جای خود را یکسره به پرچم لبنان سپرده‌اند تا نشان از برداشتن دیوارهای میان خود باشند.

کافه‌ها و بارها نیز گرم‌تر و صمیمی‌تر از همیشه، میزبان شوق و شور مردم‌اند.

از دوسال پیش و پس از خاتمه جنگ حزب‌الله و اسرائیل، به دلیل تحصن 538 روزه اپوزیسیون در مرکز بیروت، این منطقه که مهم‌ترین مرکز تجاری شهر محسوب می‌شود؛ دچار رکود اقتصادی چشم‌‌گیری شد.

لبنان را به خاطر زیبایی‌های جغرافیایی و فرهنگی‌اش به عنوان عروس خاورمیانه می‌شناسند؛ اما پایان جنگ 33 روزه‌ در تابستان 2006 و اوج‌گیری اختلافات حزب‌الله و هم‌پیمانانش با دولت، به تحصن آنها در مرکز بیروت انجامید.

این روند تا آنجا پیش رفت که فضای تند و خشونت‌بار گفتمان سیاسی، جای لطافت هنر و موسیقی را گرفت و در ماه می جاری به اوج خود رسید. صدای گلوله‌ها جایی برای صدای زندگی باقی نگذاشت و کشور تا آستانه‌ی جنگ داخلی پیش رفت.

اینجا بود که تلاش اتحادیه‌ی عرب و میانجیگری دولت قطر به داد لبنان رسید و به توافق میان رهبران گروه‌های لبنانی با میزبانی امیر قطر منجر شد.

نخستین نشانه‌ی بازگشت صلح به لبنان، طنین موسیقی در مرکز شهر و غریو شادی هزاران جوان در این مراسم شد. این درحالیست که پس از کریسمس سال 2004 و در واقع بعد از ترور رفیق حریری، بیروت هرگز چنین جمعیتی را به خود ندیده بود.

خوانندگان لبنانی که در این دو سال به دلیل ناآرامی جو حاکم، موفق به برگزاری کنسرت‌های خود نشده بودند، به مدت یک هفته هر شب از مردم دعوت کرده‌اند تا با حضور خود در مرکز شهر، آرامش شیرین و رویایی گذشته را به بیروت بازگردانند.

در اولین شب از کنسرت‌ها «هیفا وهبی» برنامه داشت که به علت شرکت بیش از انتظار مردم و مشکلات پیش‌بینی نشده، این اجرا لغو شد و به شبی دیگر موکول گشت.

در شب‌های دیگر نانسی عجرم، ماجده رومی، نوال زغبی، راغب علامه و چندی دیگر از خوانندگان لبنانی برنامه داشته و خواهند داشت.

جالب توجه است که دو خواننده‌ی اخیر در جریان نشست سران لبنانی در هتل شرایتون دوحه به آنجا رفته‌ و به نمایندگی از نسل جوان کشورشان از سیاستمداران خواستند تا بدون توافق به کشور باز نگردند.

نگاهی گذرا به سابقه ستاره‌های موسیقی لبنان، خالی از لطف نیست اگرچه نزد علاقه‌مندان به ترانه‌های شرقی ناشناخته نیستند:

هیفا وهبی خواننده‌ی شیعه لبنانی که در 16 سالگی به عنوان ملکه زیبایی و مدل برتر از جنوب لبنان شناخته شده بود، یکی از پر طرفدارترین خوانندگان این کشور است.

نانسی عجرم متولد 1983 میلادی که در سال 2003 جایزه‌ی بهترین خواننده عرب را در مصر از آن خود کرد،‌ با داشتن سن کم در کشورهای خاورمیانه و خصوصا ایران از محبوبیت بالایی برخوردار است.

ماجده رومی در سال 1957 در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمد. حلیم الرومی پدر وی از بزرگ‌ترین موسیقیدانان و آهنگسازان لبنانی است. او در جشن‌‌های این هفته به عنوان خواننده‌ی آخرین شب فستیوال با شعر «یا بیروت» کنسرت خود را آغاز خواهد کرد.

نوال زغبی متولد 1973 میلادی در 15 سالگی به عنوان منتخب برنامه‌ی «استدیو فن» شناخته شد که در آن زمان کشف و پرورش استعدادها را بر عهده داشت. وی در سال 1997 در کشورهای لبنان، مصر، اردن و امارات به عنوان بهترین خواننده عرب، دوره‌ی اوج خود را گذراند.

راغب علامه متولد 1962 در جنوب بیروت است. از 18 سالگی به جامعه هنری راه یافت و تاکنون 16 آلبوم از وی منتشر شده که آخرین آنها بیش از 700 هزار نسخه فروش داشته است.

پیش‌بینی می‌شود بیروت به زودی شاهد اجرای برنامه توسط «فیروز» و «الیسا» به عنوان برترین‌های دنیای موسیقی لبنان نیز باشد:

فیروز را صدای افسانه‌ای عرب پس از ام‌کلثوم می‌شناسند. وی در سال 1953 در خانواده‌ای فقیر چشم به جهان گشود. در سال 1942 با کمک استادانی چون حلیم الرومی، پدر ماجده رومی در خانواده‌ی رادیویی لبنان جای گرفت. امروزه بیش از 900 اثر از وی در بازار لبنان موجود است.

الیسا هم دو سال پیاپی جایزه‌ی بهترین خواننده عرب را در جشنواره‌ی بین‌المللی موسیقی از آن خود کرد. او فارغ التحصیل رشته‌های علوم سیاسی و تئاتر است و در لبنان از میان 100 هنرمند به عنوان بهترین خواننده شناخته شده است.

موسیقی در لبنان قدمتی تاریخی داشته و بیش از سایر کشورهای عربی رونق دارد. روی آوردن جوانان به «آکادمی عالی موسیقی بیروت» که در آن سازهای غربی و شرقی تدریس می‌شود، نشانه‌ای از انس تاریخی مردم به این هنر است.

دیگر دلیل حضور پررنگ موسیقی در لبنان، جمعیت بالای مسیحیان و همراهی علوم دینی مسیحی با این هنر است،. کلیساها و آکادمی‌های مرتبط با این علوم، موجب تاسیس بخش موسیقی در دانشگاه آنطونیه بود. این دانشگاه گذشت ربع قرن از تاسیس خود را در سال 2006 با حضور سعدالدین حریری رهبر فراکسیون اکثریت پارلمانی جشن گرفت.

وزیر جهانگردی لبنان، تابستان آینده را فصل رونق مسافرت جهانگردان به بیروت پیش‌بینی کرد.‌ اگر این پیش‌بینی درست باشد، آلبوم‌های موسیقی از مهم‌ترین سوغات‌ توریست‌ها برای دوستان و خانواده‌های خود خواهد بود.

انس میلیون‌ها جوان لبنانی به موسیقی تا اندازه‌ایست که می‌توان بازگشت این شب‌ها به لبنان را «بازگشت لبنانی‌ها به طبیعت و هویت خویش» نیز دانست.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

تا رهایی

«روزی که از واژه‌ی فمینیست برای هویت جدیدم استفاده کردم، نمی‌دانستم به راستی فمینیسم چیست. اگرچه الان هم هر چه پیش می‌روم به ابهامات و سوالاتم افزوده می‌شود. نه این که دچار ابهام شده باشم،‌ بلکه حالا چرا و چگونگی همه چیز برایم به مراتب مهم‌تر شده؛ در هر شرایطی سوال برانگیز است،‌ و در تعامل با چیزهای دیگر قرار می‌گیرد و هزاران سوال برمی‌انگیزد، به منشور هفت رنگ تبدیل می‌شود، می‌برد، نوازش می‌کند، ‌مفتون می‌کند و سوال برمی‌انگیزد. این چیز جدیدی نیست. دستاوردهای بشر شاهد آنند که انسان همواره با سوال‌هایی روبه‌رو بوده و گاهی فعالانه در صدد پاسخ‌یابی به آن‌ها برآمده. اما تا همین یکی دو قرن پیش سوال‌ها زنانه و مردانه داشت. یک ردیف سوال‌هایی بود که فقط مردان جرات ابراز آن‌ها را داشتند و سوال‌هایی هم بود که خاص زنان شمرده می‌شد، یعنی زنان فقط "باید"، همان سوال‌ها را می‌کردند. کاری که فمینیست‌ها یا اولین زنان مبارز برای کسب حقوق زنان انجام دادند برداشتن همین "باید" از وسط جمله‌ی یاد شده بود و بعد هم،‌ خیلی زود، برداشتن آن از وسط خیلی جمله‌های دیگر. و بدیهی است که مساله به سرعت سیاسی شد. چون خنده‌دار است که تو بگویی باید و نباید نداریم و بعد از حکومت زور بشنوی. این‌طور بود که فمینیسم پر از تنوع شد و هرکسی از ظن خود شد یار آن و گاهی هم دشمن قسم خورد‌ه‌ی آن»

زنان زیر سایه‌ی پدرخوانده‌ها
(نوشین احمدی خراسانی)


برای شروع شاید بهتر باشد از "اولین‌ها" نام برد ...

هرچند که این اولین‌ها همیشه در صفحات پر درد تاریخ گم شده‌اند ...

در گپی دوستانه بحث "فمینیسم" بود و مبارزه برای حقوق برابر، صفحات را ورق زدیم و به اول داستان رسیدیم و مسلما به نام "قرة العین".

اولین‌های مبارزه برای حقوق زنان، اولین کسی که در مجلس ایران حجاب از سر برگرفت تا در کنار آیه‌ی‌ "لااکراه فی الدین" بایستد و نظر و عقیده‌ی خود را از زیر بار زور و ظلم نجات بخشد شاعره‌ای که با عشق،‌ مبارزه و درد آشناترین بود.

آنچه بر او گذشت تاریخ پر تکرار امروز ماست ...

سالهاست که در مبارزه‌ایم برای به دست آوردن حقمان ... برای نجات انسانی به اسم "زن" از زیر سایه‌ی پدرخوانده‌ها ...
سالهاست در کنار تلاش برای کم‌ترین حق انسان بودن؛ "برابری"، در مقابل هجوم‌های سیاسی،‌ اجتماعی و اقتصادی ایستادگی کردیم تا به امروزمان رسیدیم ...

قرة‌العین با عشق، درد و شهامت تا آخرین لحظه مقاومت کرد و از آرمان،‌ باور و اعتقادش کناره نگرفت، باشد تا ما نیز با نگه‌داشتن نام آن‌ها در ذهن دوم‌مان راهشان را ادامه دهیم تا تاثیری هرچند کوچک در زندگی داشته باشیم.