۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

بسترشناسی تبعیض جنسیتی ـ بخش سوم: نقش زنان در تبعیض علیه خویشتن


در دو بخش گذشته، از تبعیض جنسیتی حاکم بر جامعه در دو بستر تاثیر محیط و خصلت‌های مردانه سخن گفتیم و این بار به زنانی که ناخواسته، مقصران تبعیض علیه خویش‌اند خواهیم پرداخت و عواملی که در این امر بر جامعه زنان سایه انداخته است را در سه دسته‌ی “سنت، مذهب و عدم
آگاهی” مورد بررسی و نقد قرار خواهیم داد.


در این‌جا بحث در مورد فعالان حقوق زنان یا کسانی‌که به حقوق خود واقفند نیست بلکه نگاهی است به زنان اکثریت متوسط یک جامعه.

بسترشناسی تبعیض جنسیتی ـ بخش دوم: قانون، سنّت و خصلت مردانه


جامعه ایرانی از جمله جوامعی است که حتی اگر “بحران سیاسی”‌اش را در حاکمیت حل کند راه درازی را در حل “بحران اجتماعی” پیش رو خواهد داشت؛ بحرانی که “تبعیض جنسیتی” یکی از مهم‌ترین نشانه‌های آن است.

بسترشناسی تبعیض جنسیتی ـ بخش نخست: زن، جامعه بسته، جامعه باز




زمانی که سخن از تبعیض و خشونت علیه زنان به میان می‌آید و ذهن به دنبال یافتن مقصر اصلی می‌گردد، دلایل قصه‌ی تلخ آنچه بر زنان در جامعه‌ی جهانی می‌گذرد را در سه بستر جستجو می‌کند: نخست جامعه، سپس مردان و قوانین مردسالارانه و سرانجام خود زنان.
هر یک از بسترها را در ترازوی آمارها و گزارش‌های موجود در رسانه‌ها می گذاریم؛ شاید بتوان نگاه عادلانه‌تری نسبت به هر سه‌ی این عوامل پیدا کنیم. ابتدا از بستر نخستین آغاز می‌کنیم و در بخش‌های آینده این مقاله، به دو بخش دیگر خواهیم پرداخت.

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

مصاحبه با زهرا رهنورد؛ با جنبش سبز نفس میکشم



نام زهرا رهنورد اگرچه در یکسال گذشته با عرصه پر التهاب سیاست در ایران گره خورده است اما به گفته خودش، وی بیش از آنکه یک فعال سیاسی یا اجتماعی باشد یک نقاش و مجسمه ساز است. این استاد دانشگاه تهران، به تازگی کار تابلویی به نام ندا را به پایان برده و تابلویی دیگر با نام ما " بی شماریم " را نیز در همین ماهها نقاشی کرده است؛ تابلویی که یادمان شهدای جنبش سبز است.


خانم رهنورد خبر داده که این آثار را به زودی منتشر خواهد کرد و همین خبر، بهانه گفت و گویی متفاوت شد؛ گفت و گویی که برخلاف همه مصاحبه های یکسال گذشته، می خواست تنها به فعالیت های هنری او بپردازد اما وقتی یک نقاش با جنبش سبز نفس می کشد و زندگی می کند نمی توان هنر و سیاست را از هم تفکیک کرد.

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

مصاحبه با شیرین عبادی؛ برای جلوگیری از خونریزی، به ابتکارات تازه بیندیشیم

شیرین عبادی در پاسخ به پرسش خبرنگار جرس با تاکید بر حق قانونی مردم برای برگزاری راهپیمایی تصریح کرد که در شرایط فعلی برای جلوگیری از خونریزی بیشتر توصیه می شود مردم به خیابان نروند، اما به ابتکارات دیگری بیندیشند

وی از شرکت های یوتل ست و نوکیا نیز خواست با دولت ایران در زمینه سانسور همکاری نکنند و لوازم کنترل مردم بوسیله  تلفن را به ایران نفروشند.

شیرین عبادی، نخستین زن مسلمان برنده جایزه صلح نوبل، بعد از ظهر روز پنج شنبه طی مراسمی در ساختمان شهرداری پاریس، شهروندی افتخاری پاریس را از شهردار این شهر دریافت کرد. دلانوئل (شهردار پاریس) هنگام اعطای شهروندی به شیرین عبادی پس از ابراز همدردی و همراهی با مردم آزادی خواه ایران شهروندی برنده ی جایزه ی نوبل را افتخار خاک فرانسه دانست.

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

نوری زاد؛ نمای نزدیک

ساعاتی پیش نوشته ای از محمد نوری زاد در جرس منتشر شد که در آن دیدار میان خود و دادستان تهران را روایت کرده است. او در پاسخ به توصیه دادستان مبنی بر نوشتن نامه به رهبری و تقاضای عفو از او  گفته است: "من تقاضای عفو نمی‌کنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشده‌ام".

سؤال اول: چرا نوری زاد فکر می کند که خطایی مرتکب نشده است؟

الف) اعتقاد و انتقاد

محمد نوری زاد به اتهام نوشتن سه نامه ی انتقادی به آیت الله خامنه ای در تاریخ بیست و نهم آذر ماه سال گذشته بازداشت شد که مدت 70 روز در سلول انفرادی بود و از زمان انتقال به بند عمومی روزه ی سیاسی گرفته است.

در تاریخ 28 اردیبهشت ماه, زندانبانان با وعده ی هواخوری او را به حیاط اوین برده و وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند به طوریکه جراحات وارده بنا به نظر دکتر اوین منجر به ضربه ی مغزی تشخیص داده شده  و بینایی او دچار اختلال گشته است.

نگاهی گذرا به سابقه ی فعالیت های او، فیلم ها و دستنوشته هایش که همگی در حمایت از آرمان های انقلاب و شخص آیت الله خامنه ای بوده است حکایت از ایمان و باور وی نسبت به رهبر ایران است؛ اعتقادی که اجازه ی انتقادی دلسوزانه را به او داده است:

"عزیز ما، درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید. امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم، شخصا ندیده یا نشنیده ام".

نوری زاد سالهای جنگ را در کنار شهید سید مرتضی آوینی گذراند و همکار وی در مجموعه مستند "روایت فتح" بود و به دلیل نزدیکی صدای آنها به یکدیگر، نریشن متن این مجموعه، گاهی به صدای او و گاه با صدای آوینی خوانده می شد. برخی از رسانه ها (مانند رادیو فردا) در گزارش های اخیر خود از فعالیت های محمد نوری زاد، به اشتباه افتادند و از صدای آوینی به جای صدای نوری زاد در برنامه استفاده کرده اند و البته تشخیص این دو صدا از یکدیگر جز برای مخاطبان همیشگی مستندهای جنگ چندان ساده نیست.

 به گواهی نزدیکان آوینی، او در سال آخر عمر، روند پیش روی نظام را دور از آرمانهای اولیه ی انقلاب می دید و با طرح برخی از دیدگاه هایش در حوزه سینما، مورد انتقاد شدید روزنامه کیهان قرار گرفت و به "انحراف و نامسلمانی" متهم شد.

۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

کیفرخواستی برای زن و جامعه‌ی ایرانی؛ وقتی همه متهمیم

شاید در میان معرکه نگاه سیاسی به جنسیت و شخصیت زن، “نگاه اجتماعی” به فراز و نشیب روحی و اجتماعی او کمی غریب باشد؛ اما هیچ تغییری بدون نگاه همه جانبه‌ی اجتماعی و روانی میسر نیست.
اوج گرفتن خشونت علیه زنان پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران و جنبش اعتراضی مردم، نشانه‌ای از تلاش حاکمیت برای حذف نهایی زنان از جنبش‌های مدنی است.
خشونتی از جنس محدود کردن فعالیت‌های آنان با از هم پاشیدن تشکل‌ها، زندانی کردن و اعمال فشار بر موثرترین افراد گروه‌ها،‌ شکنجه و ضرب و شتم زنان و دختران در خیابان‌ها؛ خشونتی که می‌توان آن را خشونت فیزیکی دانست.

نگاهی به درون جامعه نشان می‌دهد پیش از آنکه “حکومت”، متهم اعمال خشونت فیزیکی علیه زنان باشد؛ “جامعه”، متّهم به تحمیل خشونت روانی نسبت به زنان است
.
یکی از مهم‌ترین صورت‌های اعمال خشونت علیه زنان، صورتی روحی ـ روانی است به شکلی که آسیب وارده بر اعتماد به نفس،‌ عزت نفس،‌ غرور و آبروی شخص، واکنش‌هایی چون احساس تحقیر، انزجار، نفرت و ترس را در پی دارد.
این نوع از خشونت می‌تواند به صورت تمسخرهای ناهنجار، محدودیت‌های سنتی یا مذهبی بیش از حد، انتقادات بی‌مورد، توهین و ناسزا،‌ تهدید به قتل یا طلاق و حتی قتل، بر زنان وارد شود.
کارشناسان، خشونت روانی که باعث تخریب شخصیت می‌شود را خطرناک‌تر از خشونت فیزیکی می‌دانند؛ زیرا در چنین شرایطی، زن ابتدا اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهد و دچار حس ضعف و ضعیف بودن می‌شود، اما این تنها شروع یک نابودی‌ست.
با ادامه یافتن این کنش روانی، زن دچار حس انزجار از زنانگی‌های خود می‌شود که نوعی “از خود بیگانگی” به حساب می‌آید و اگر ادامه پیدا کند رفته رفته، به قتل روحی می‌رسد؛ چه خود، خویشتن را در درون بکشد و چه به مرور کشته شود.
کنش‌های خشونت روانی ممکن است از سوی مردان تحصیل کرده و آگاه نیز بروز کند؛ اما به علت عدم آگاهی نسبت به این پدیده و پیامدهای مرگبار آن،‌ رفتار خود را نشانه‌ا‌ی از مزاح یا عصبانیت توجیه ‌کنند.
از خواص که بگذریم، آزار و اذیت‌های عوامانه و خیابانی یا خشونت علیه زنان چه از نظر فیزیکی و چه روحی، یکی از بزرگ‌ترین معضلات جامعه ماست؛ مزاحمت‌هایی که از تعرض به تن و لمس متجاوزانه‌ی بدن تا آزار روح را در بر می‌گیرد. با آنکه طبق ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی “هر کس در اماکن عمومی یا معابر، متعرّض به اطفال و زنان شود یا با الفاظ و حرکات مخالف شؤون و حیثیت به آنان توهین نماید، به حبس از دو تا شش ماه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد”؛ اما وقتی نیروهای گشت ارشاد یا نیروی انتظامی در سطح شهر پراکنده‌اند،‌ به جای آنکه مسئول حراست از این ماده قانونی در برابر مزاحمان باشند، مسئولیتی جز پرداختن به مو و آرایش زنان ندارد.



۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

گمگشته



در پس پرده‌های خاک گرفته به دنبال چه هستی، ای دل؟
گمگشته‌ی تو در نه در چراغانی‌های شبانه است و نه در شلوغی‌های روز.
پای هیچ عاشق به درخت تکیه داده هم نیست، حتی عشاقی که درختشان خشک و برگهایش زرد شده است؛ که اگر بود دیگر گمگشته نبود.
دل من!
ای دل بیقرار من!
تو که روزهایت را بی افسار در پی دلتنگی‌هایت میگذرانی،
تا کی بگویمت که امروز وقت برای نشستن نیست و اینجا دیگر مدیترانه‌ای منتظر نگاه بی‌تابت نیست.
بگذار آن‌های که سر در گم چشم‌هایت بودند، بازهم حیران باشند و سکوتت را معنا کنند که فریاد تو را هیچ آشنا به کرانه‌ای نشنید.
بگذار روزها و شب‌هایت تکیه داده به همان پنجره در پی گمگشته‌ات بچرخد.
داد نزن،‌ حاشا مکن، مویه بر باد مده!
خواهی رفت، دیر یا زود تو هم خواهی رفت.
و از تو جز گمگشته‌ای بر جای نخواهد ماند.



۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

پنجره



همیشه دنبال یک پنجره بودم؛ جایی که بشینم و از توش شهر رو نگاه کنم ... مردم رنگارنگ رو... حتی اگه اون پنجره از قدم کوتاه‌تر باشه!
الان، یک دیوار، پنجره داریم... پنجره‌هایی که از قد من خیلی بلندتره... این ور شیشه هجده‌ متره  با سه تا آدم اما اون‌ورش یک شهره، با یک عالمه مردم رنگارنگ؛ آخه از قد من خیلی بلندتره...




شبهای زنده‌ی پاریس از دریچه‌های این پنجره بعضی وقتها لبخند میزنه و بعضی وقتها فخر میفروشه و دهن‌کجی می‌کنه.

از تمام این هجده متر،‌ من پنجره‌ی عاریه‌ایش رو بیشتر از همه جاش دوست دارم... میتونی بشینی لبش، پاهاتو جمع کنی توی بغلت،‌ آهنگ‌های دلتنگی‌ات رو گوش بدی و به روزی فکر کنی که یک روز،‌ میتونی لب پنجره‌ی خودت بشینی و شهر خودت رو نگاه کنی؛ هرچقدر هم دلش خواست میتونه از قدت کوتاه‌تر یا بلندتر باشه.